تبلیغات
کلوپ بچه های باحال

کلوپ بچه های باحال

:[عمومی , ]

<<چند سطری بیش نیست، اما
<<خاطره ای جانگداز دارد.
<<هنگامیکه این سطور نوشته میشد،
بلبلی زیر درختی ناله میکرد،
و شوریده ای در کناری
می نگریست....>>


گریه نکن بلبل که طوفان گل قشنگ را از شاخ چید و برد.
تو گریه نکن، بگذار من گریه کنم.
تو گریه نکن، زیرا بهار دوباره باز میگردد و گلی را که خزان از تو ربوده است به تو باز می گرداند. بگذار من گریه کنم که دیگر برایم بهاری وجود نخواهد داشت....
طوفان گل تو را چید و برد، و سال دیگر بهار آنرا به تو باز می گرداند، اما افسوس که هیچ چیز بهار مرا به من باز نخواهد گردانید....

نوشته شده در سه شنبه 17 آبان 1384 و 11:11 ق.ظ توسط سما

ویرایش شده در - و -