تبلیغات
کلوپ بچه های باحال - نازنینم

کلوپ بچه های باحال

نازنینم :[عمومی , ]

امروز دوست دارم واسه چشمای تو بنویسم ،چشمایی که چند ماه

از ندیدنشون می گذره ...واسه نگاه قشنگ و شیطونت که مطمئنم

هنوزمنو نشناخته.....

حرفهامو ایینه می نویسم ، صاف و بی پیرایه ، تا شاید در تلاقی

نگاهت تا ابدتکرار تو باشه .....

 ... از روز اولی که دیدمت طرح چشات سایه روشن قلبم شد ،

تا به خودم اومدم دیدم بی هیچ بهونه ایی دوستت دارم ، اما نه ...

شاید بهترین بهونه واسه دوست داشتن همون  چشمای ساده

  و زلال تو بود ....

 بین اینهمه بیگانه و نااشنا چشات  تنها اشنایی بود که می شد به

پاکی و سادگیشون تکیه کرد ..منم دل به چشات دادم و به

مهربونیشون تکیه کردم .....

از روزی که به دریای چشات دل سپردم ماه ها و سال ها می گذره

،شاید گفتن و نوشتن سه سال اسون و راحت باشه اما باورکن

تجربه و لمس کردن ثانیه به ثانیه اش خیلی سخته .. خیلی ... 

اوایل که زیاد می دیدمت ، می خواستم توی چشات زل بزنم و با

تمام وجود بگم که دوست دارم .. بگم که تو زیباترین موهبتی

هستی که خداوند به من عطا کرده .. که تو بهترین بهونه واسه بودن

من هستی ... که تو تمام هستی ی من هستی.... که تو تنها دلیل

هر نفس من هستی . که تو دلنشین ترین تصویر نگاه من هستی ....

اما نتونستم، اخه نمی خواستم حرمت دوست داشتنت را به

( ابتذال گفتن) الوده کنم و نکردم....

 فقط از خدا خواستم که به من هم مثل ـ استادم ـ توفیق دوست

داشتن بی انکه دوست بداند عطا کند.......................

 خودمو به سکوت عادت دادم ، ولی شاید هزار هزار بار با سکوت

چشام دوست داشتنت را فریادزدم اما تو نشنیدی و ندیدی وبه

راحتی از کنارتمام حرفهای نا گفته دلم گذشتی .. کاش عطش

دوست داشتن را از عمق چشام می خوندی...........

..اما   با همه اینها باورکن دوست داشتنت به دنیایی می ارزه ...

نوشته های پر از بغض و بیقراریمو فقط به این شوق می نویسم که

 شاید واسه یکبار دیگه هم که شده چشمای بارانی ی تو از کویر  

عطش زده دل این مسافر عبور کنه .....

اما نازنینم اگه این بار عبور کردی به حرمت تمام ثانیه های دلتنگی

من هم که شده حرفی بزن ....  .............

نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر 1384 و 10:11 ق.ظ توسط سما

ویرایش شده در - و -