تبلیغات
کلوپ بچه های باحال

کلوپ بچه های باحال

:[عمومی , ]

یه سری روش های ابراز علاقه وجود داره ! بگردید ببینید كدومش به دردتون می‌خوره!!



1.روش جوادی:
اسمشو روی بازوت خالكوبی می‌كنی... یه نامه عاشقانه با چند بیت شعر كه با یه سری گل و پرنده تزئین شده، با موتور هوندا سر مسیر دبیرستان گیرش میاری و نامه رُ بهش می‌دی، بعد تك‌چرخ می‌زنی و میری.

 2.روش یاهومسنجری:
خوبیش اینه كه لازم نیس توو چشای طرف نیگا كنی و این برای آماتورها كمك خیلی بزرگیه... از آیكون‌های گوگولی مگولی هم می‌تونی برای رسوندن مفهوم استفاده كنی. بدیش اینه كه بعضی وقتا یه سوء تفاهمایی پیش میاد... خر بیار و باقالی بار كن... این روش توصیه نمیشه.

3.روش بچه خرخونی:
همون داستان جزوه و اینا كه خودت واردی...

4.روش خركی:
جلوی یكی از این پاترول سیاها بوسش كن كه بدونه به خاطرش همه كار می‌كنی...

5.روش مذهبی:
به یكی از دوستای متاهلت بگو تا به خانومش بگه كه به دختره بگه كه به باباش بگه كه اگر اجازه بدن آقای
y خان به همراه خانوم والده برا امر خیر خدمت برسن.

6.روش آماتوری:

خیلی كم حرف می‌زنی... زیاد عرق می‌كنی... چشتو به چشاش خیره می‌كنی... بعد هم یه دفعه رو تُ اونور می‌كنی یه وقت فكر نكنه كه به چشاش خیره شدی. (اونم همین كار رُ می‌كنه). با هم میرین فیلم مریم مقدس، سالن 1 عصر جدید... دستاتونُ میدین به هم.. تنها چیزی كه نمی‌بینی فیلمه... ایمیل می‌زنین... تلفن می‌زنین... چت می‌كنین... بیرون می‌رین... چند ماه همین‌جوری می‌گذره تا یه روز توی یه رستوران می‌گی می‌دونی چیه؟ من دیگه نمی‌تونم بهت نگم من دوستت دارم خیلی زیاد... اونم قشنگ‌ترین لبخند دنیا رُ می‌زنه و میگی جدی می‌گی!؟؟
(حالا می‌دونه جدی می‌گی ها...)
بعد اونم بهت می‌گه كه می‌دونسته سه ماهه زور می‌زنی اینو بگی!!
و یواشكی می‌گه كه اونم بله... این روش جواب داده. بهترین روشه. از شوخی گذشته، یادمه روی داشبورد یه مسافركش نوشته بود:
نمی‌خواهم بگویم دوستت دارم، می‌خواهم بدانی.........

نوشته شده در سه شنبه 6 دی 1384 و 12:12 ب.ظ توسط سما

ویرایش شده در سه شنبه 6 دی 1384 و 12:12 ب.ظ



:[عمومی , ]

شب یلـــــدا و مراســـــــم آن


 
یلــــــدا واژیی ست سریانی که به زبان تازی تولد و میلاد و به زبان پارسی زایش است و این آخرین شب پاییز ، و نخستین شب زمستان یا آغاز چله بزرگ و درازترین شب سال می باشد. میـــــدانیم که ایرانیان پیش از آیین پاک زردشت بزرگ ، دارای کیش میترایی بوده اند و مهر یا میترا را خدای خورشید و آفریدگار گیتی و هستی میدانستند و به گمان برخی پیدایش این آیین را از هوشنگ پادشاه پیشدادی می دانند و در شاهنامه فردوسی خرد ورز نیز همین روایت آمده است  .
کـــــه ما را زین بهی ننگ نیست
بـــــه گیتی به از دین هوشنگ نیست
همــــه راه دادست و آیین مهر
نظــــر کردن اندر شمار سپهر


 
به همین دلیل این شب که از دیدگاه ستاره شناسان ، مبارک نیست ، نزد ایرانیان گرامی ست و برای دوری از نامبارکی آن را جشن و سرور همراه میکنند و باز میدانیم که ایرانیان شب و تاریکی را نماد اهریمن و روز و روشنایی را نشان اهورامزدا میدانستند و پارسیان امروز نیز بر همان باورند و همه کارها برای پیروزی اهورامزدا بر اهریمن انجام می گرفته است .

 

 
چــــــون پس از شب یلدا روزها کم کم بلند و شبها کوتاه میشوند ، آن را چیرگی روشنایی بر تاریکی و تباهی و پیروزی اهورامزدا بر اهریمن به شمار می آوردند. چنین است که هنوز ایرانیها آن را به جشن و شادمانی برگذار میکنند. بدین ترتیب که خانواده ها و بستگان و دوستان به دور کرسی یا کنار بخاری گرد هم می آیند و رسم بر این است که برای شام خورش فسنجان می پزند و با شیرینی و میوه های گوناگون به ویژه آجیلی به نام مشکل گشا و میوه هایی چون انگور، انار، ازگیل، خرمالو و نیز هندوانه و خربزه از یکدیگر پذیرایی میکنند .


 
امـــا چرا این شب یلدا نامیده شد. همان گونه که در بالا اشاره رفت، واژه یلدا به زبان پارسی به معنای زایش است که به آنچه در تاریخ و فرهنگ ها آمده، در اصل جشن پیدایش میترا یا مهر بوده است که در دنیای آیین مسیح آن را با میلاد حضرت عیسی برابر کردند و در سده چهارم میلادی آن را هنگام زایش عیسای مسیح قرار دادند. برخی به این باورند که واژه یلدا نام یکی از چاکران حضرت عیسی بوده است. چنانکه سنایی گفته  :

بـه صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی
که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلد

که البته این باور، خاستگاه یا بن مایه تاریخی ندارد، ولی آنچه آشکار است این است که میتراییسم وسیله لژیونهای رومی از راه آسیای کوچک «ترکیه امروز» در اروپا گسترش پیدا کرد و چند سده نیز آیین رسمی امپراتوری روم بود و مهرابه های فراوانی که پرستشگاه مهریان بود در اورپا ساخته شد تا آن که کنستانتین امپراتور روم که به پدر کلیسا مشهور است در آغاز سده چهارم میلادی به طرافدارن آیین مهری را شکست و آیین مسیح را جانشین میتراییسم کرد و برای جلوگیری از برگذاری جشن آیین مهری به این بهانه که چون مسیحیان، عیسی را مظهر نور میدانند، شب یلدا را که با زایش حضرت مسیح برابر شده و به نام میلاد مسیح جشن بگیرند. کلیسای روم نیز به طور رسمی بیست و پنج دسامبر را برای برگذاری جشن میلاد مسیح پذیرفتند، مگر یک فرقه از آنان که ششم ژانویه را هنگام زایش مسیح برای خود قرار داد .

 
به هر روی با این که طرافدارن آیین مهری «میتراییسم» شکست خوردند ولی آیین مسیح نتوانست از نفوذ میتراییسم بر کنار بماند، چنانکه باور داشتن به رستاخیز و پل صراط و استفاده از ناقوس در کلیساها و نشانه صلیب و غسل تعمید و آرایش درخت کاج در کریسمس که همان سرو آریایی هست و کلاه اسقف ها به نام میترایی و همزمان ساختن جشن کریسمس با جشن یلدا در دیانت مسیح راه پیدا کرد .


 


 


 
 
 
 
 
چون حلقه ربایند به نیزه توبه نیزه
خال رخ رنگی بربایی شب یلدا
از : عنصری

روز رویش چون بر انداخت نقاب ااز سر زلف
گویی از روز قیامت شب یلدا برخاست
از : سعدی

هست چون صبح آشکارا، کاین صبح چند را
بیم صبح رستخیز ست از شب یلدای من
از : خاقانی

از همه اینها که بگذریم، در ادب پارسی نیز نویسندگان و سرایندگان، بلندی زلف یار و سیاهی خال رخسار و درازی دوری های دلدار را به شب یلدا مانند کرده و میکنند که دو سه نمونه را یاد آور میشوم .در مــــــازندران و گیلان اگر این هنگام برف باریده باشد مقداری برف را با شیره یی به نام کف که از پختن نیشکر برای ساختن شکر سرخ در روستاها فراهم میسازند، میخورند و باورشان این است که با خوردن هندوانه و آمیخته برف و شیره نیشکر، انسان در زمستان دچار سرماخوردگی نخواهد شد. در این شب بزرگترها همراه با گفتگوها برای کوچکترها داستان های شیرینی میگویند از سده های پیش، گرفتن فال با دیوان حافظ نیز به این رسم افزوده شده است .

نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر 1384 و 11:12 ق.ظ توسط سما

ویرایش شده در - و -



ساحل جاپن :[عمومی , ]

If you can't see the pictures, right click and choose "show picture," you may have to repeat this several times.
 
 
Japan Beach
Ocean Dome is known as the world's largest indoor water park (300m-100m-38m),
with a retractable roof. The air temperature is always kept around 30� C
and the water temperature is kept at around 28� C.

The name Seagaia is a combination of the words "sea" and "gaia",
which is Greek for earth. It's located near the Pacific Ocean on Kyushu Island.

 
1
Doost_e_Gharib@yahoo.com
Doost_e_Gharib@yahoo.com
Doost_e_Gharib@yahoo.com
Doost_e_Gharib@yahoo.com
Doost_e_Gharib@yahoo.com

نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر 1384 و 11:12 ق.ظ توسط سما

ویرایش شده در - و -



:[عمومی , ]

THE POSITIVE SIDE OF LIFE:       

Living on Earth is expensive....
but it does include a free trip around the sun every year. 

How long a minute is.... 
depends on what side of the bathroom door you're on. 
 
Birthdays are good for you....
the more you have, the longer you live. 

If Walmart is lowering prices every day....
how come nothing is free yet? 

Some mistakes are too much fun.... 
to only make once.

 Don't cry because it's over....
smile because it happened.

نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر 1384 و 11:12 ق.ظ توسط سما

ویرایش شده در - و -



:[عمومی , ]

world pic gallery - foroogh

 
 
ghorbat
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یا حق
 
***********************
صنم

نوشته شده در یکشنبه 13 آذر 1384 و 03:12 ق.ظ توسط سما

ویرایش شده در - و -



مغایرتهای زمان ما :[عمومی , ]

مغایرتهای زمان ما

 

Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر

 

we have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment

مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم

 

We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness

متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر

 

We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom

بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم، خیلی کم می خندیم، خیلی تند رانندگی می کنیم، خیلی زود عصبانی می شویم، تا دیروقت بیدار می مانیم، خیلی خسته از خواب برمی خیزیم، خیلی کم مطالعه می کنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی بندرت دعا می کنیم

 

We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often

چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت می کنیم، به اندازه کافی دوست نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم

 

We‘ve learned how to make a living, but not a life; we’ve added years to life, not life to years

زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان

 

We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints

ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر

 

We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less

بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم

 

We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor

ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم

 

We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice

فضا بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را

  

we write more, but learn less; plan more, but accomplish less

بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم، بیشتر برنامه می ریزیم اما کمتر به انجام  می رسانیم

 

We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals

عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر

 

We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality

کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم

 

These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships

اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی

 

More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes

فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده

 

That’s why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion

بدین دلیل است که پیشنهاد می کنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است

 

Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs

در جستجو دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید

 

Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love

زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید

 

Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival

زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است

 

Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it

از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید

 

Remove from your vocabulary phrases like “one of these days” and “someday”. Let’s write that letter we thought of writing “one of these days

عباراتی مانند ”یکی از این روزها“ و ”روزی“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه ای را که قصد داشتیم ”یکی از این روزها“ بنویسیم همین امروز بنویسیم

 

Let’s tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life

بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که می تواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید

 

Every day, every hour, and every minute is special. And you don’t know if it will be your last

هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن می تواند آخرین لحظه باشد

نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر 1384 و 11:11 ق.ظ توسط سما

ویرایش شده در - و -



:[عمومی , ]

 

ان ژرف ترین چیز ، ان معرفت ، ان دانش ، ان احساس خویشاوندی،

از همان بار نخست که تو را دیدم اغاز شد ، و هنوز به همان گونه

است ،تنها هزار بار ژرف تر  و پر شور تر  .......

تو را برای ابد دوست خواهم داشت ... از مدت ها پیش از انکه در

کالبد زمینی یکدیگر را دیدار کنیم ، تو را دوست داشته ام .. ..

از همان بار نخست که تو را دیدم ، این را می دانستم .....

  

                  این سر نوشت ما بود ..............

نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر 1384 و 11:11 ق.ظ توسط سما

ویرایش شده در - و -



نازنینم :[عمومی , ]

امروز دوست دارم واسه چشمای تو بنویسم ،چشمایی که چند ماه

از ندیدنشون می گذره ...واسه نگاه قشنگ و شیطونت که مطمئنم

هنوزمنو نشناخته.....

حرفهامو ایینه می نویسم ، صاف و بی پیرایه ، تا شاید در تلاقی

نگاهت تا ابدتکرار تو باشه .....

 ... از روز اولی که دیدمت طرح چشات سایه روشن قلبم شد ،

تا به خودم اومدم دیدم بی هیچ بهونه ایی دوستت دارم ، اما نه ...

شاید بهترین بهونه واسه دوست داشتن همون  چشمای ساده

  و زلال تو بود ....

 بین اینهمه بیگانه و نااشنا چشات  تنها اشنایی بود که می شد به

پاکی و سادگیشون تکیه کرد ..منم دل به چشات دادم و به

مهربونیشون تکیه کردم .....

از روزی که به دریای چشات دل سپردم ماه ها و سال ها می گذره

،شاید گفتن و نوشتن سه سال اسون و راحت باشه اما باورکن

تجربه و لمس کردن ثانیه به ثانیه اش خیلی سخته .. خیلی ... 

اوایل که زیاد می دیدمت ، می خواستم توی چشات زل بزنم و با

تمام وجود بگم که دوست دارم .. بگم که تو زیباترین موهبتی

هستی که خداوند به من عطا کرده .. که تو بهترین بهونه واسه بودن

من هستی ... که تو تمام هستی ی من هستی.... که تو تنها دلیل

هر نفس من هستی . که تو دلنشین ترین تصویر نگاه من هستی ....

اما نتونستم، اخه نمی خواستم حرمت دوست داشتنت را به

( ابتذال گفتن) الوده کنم و نکردم....

 فقط از خدا خواستم که به من هم مثل ـ استادم ـ توفیق دوست

داشتن بی انکه دوست بداند عطا کند.......................

 خودمو به سکوت عادت دادم ، ولی شاید هزار هزار بار با سکوت

چشام دوست داشتنت را فریادزدم اما تو نشنیدی و ندیدی وبه

راحتی از کنارتمام حرفهای نا گفته دلم گذشتی .. کاش عطش

دوست داشتن را از عمق چشام می خوندی...........

..اما   با همه اینها باورکن دوست داشتنت به دنیایی می ارزه ...

نوشته های پر از بغض و بیقراریمو فقط به این شوق می نویسم که

 شاید واسه یکبار دیگه هم که شده چشمای بارانی ی تو از کویر  

عطش زده دل این مسافر عبور کنه .....

اما نازنینم اگه این بار عبور کردی به حرمت تمام ثانیه های دلتنگی

من هم که شده حرفی بزن ....  .............

نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر 1384 و 10:11 ق.ظ توسط سما

ویرایش شده در - و -